تبليغاتX
چشم و گوش هستي

خودمو گم كرده بودم تو مهموني چند سري مهمون داشتم كامپيوتر اغلب بچه ها اشغال كرده بودند و من البته يواشكي انگار بدم نمييومد كه بهانه‌اي باشد براي ننوشتن با يه ادمي تازه اشنا شده بودم بسيار با هوش و بسيار ماهر در اينكه خودشو گول بزنه نمي‌دانم خود آگاه يا نا خود آگا ه. سري هم به چت زدم جوانهامان در چه دنيايي دست و پا ميزنند باز هم حالم بده

آفرينه جان . تو و ارام جان به من لطف داريد .

آفرينه جان : و تو آيا معنا و مزه دنيا را چگونه مي بيني؟؟؟؟

 


آنكه بي باده كند جان مرا مست كجاست

و انكه بيرون كند از جان و دلم دست كجاست

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط ليلي  |