تبليغاتX
چشم و گوش هستي

         آگهي داده بودم تو همشهري براي همخانه خانم سيلي از علافان تماس مي گرفتند با پيشنهاد هاي عجيب غريب كلاشاني كه براي اهداف اسفلي شان از اين راه وارد مي شوند بعضي وقتها فكر مي كنم در اين مملكت هيچ چيز سر جاي خود نيست هيچ چيز شفاف نيست هر كلامي مي تواند هزارمعنا در بر داشته باشد انگونه كه  به راحتي انجا كه توان زور ازمايي كلامي ندارند هر معنايي را دل ان جا دهندوميدان را خالي كنند وترا دربهت وحيرتي رها ميكنند

 

من اناري را ميكنم دانه به دل ميگويم كاش اين مردم

دانه هاي دلشان پيدا بود

مي پرد اب انار در چشمم 

اشك مي ريزم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط ليلي  |