تبليغاتX
چشم و گوش هستي

شده است كه انگار زندگيتان درخواب است

انگار روزها را خواب مي بينيد

انگار وقايع در خواب اتفاق مي افتند

و انگار تو هيچ كاره اي

اختيار هيچ چيز را نداري

در خواب

 مي روي مي ايي مي نشيني

 نه اعتراضي مي كني

نه تسليمي

نه خوشحالي  نه ناراحت  

يه  حالت بين خواب وبيداري

ومن اما

اي همه بيداري

تو را مي خواهم    
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط ليلي  | 

گفتم:از چه روست كه تلخ مزه اي

 

گفت:ديگران شيرينم يافته اند

 

گفتم:توانگرانند وبي درد وبي خيال

 

گفت:توانگران تاخكام بسيارند

 

گفتم:سطحي وكم عمق اند نمي فهمند

 

گفت: دريا دلان شيرين كام بسيارند

 

گفتم: ان كه نان ندارد مزه را چه در يابد

 

گفت :فقيران شيرين دهن بسيارند

 

گفتم:به بازي كلماتم فرا خوانده اي

 

گفت: هان خموش ليلي كه غافلان از خود پر گويانند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط ليلي  |