تبليغاتX
چشم و گوش هستي

جنتي كرد جهان را ز شكر خنديدن

 

انكه اموخت مرا همچو شرر خنديدن

 

گر چه من  خود ز عدم دلخوش وخندان زاد م

 

عشق اموخت مرا شكل دگر خنديدن

 

به صدف مانم خندم چو مرا در شكنند

 

كار خا مان بود از فتح و ظفر خنديدن

 

يك شب امد به وثاق من و اموخت مرا

 

جان هر صبح وسحر همچو سحر خنديدن

 

 

دوستان عزيزم شما چه دريافتي از اين ابيات مولانا داريد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 5:3 بعد از ظهر  توسط ليلي  | 

گر تو اين انبان ز نان خالي كني

پر ز گوهرهاي اجلالي كني

 

طفل جان از شير شيطان باز كن

بعد از انش با ملك انباز كن

 

ابياتي از مولانا در مدح جوع وروزه.

وقتي دم اذان اين شعر پخش مي شد

من خيلي خوشحال مي شدم

و فكر ميكردم من چقدر مولوي رو دوست دارم

وبعد كه جست وخيزمو براي سفره افطار ديدم

فهميدم اي دل غافل

من بي تاب شير شيطانم

من هنوز باشير شيطان سر حال مي شم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط ليلي  |