|
ايا انچنانكه ادبيات عرفاني مسيحيت مي گويد اين چند روزه عارفي يا ولي اي يا زاهدي از اين دورو اطراف گذر كرده ا ست كه بوي تنش و نئشه حضورش چنين فراگير شده و مرا از خود بي خود و گيج و مبهوت داشته است با اشكي بر سر مشكم كه از وجودش در تعجبم. باز شك در اينكه ايا انساني زندگي ميكنم و بايسته و بكام؟/ خدايا پس صدايت كو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نقشه كشيده اي كه مرا در غم هاي خرد غرق كني ويكباره تلنگري كه كجايي؟؟؟؟؟ خدايا بر سر هر تپه اخلاق و نيكويي ودر ته هر دره فراموشي وخرده فروشي و حقارت گلي از ياد و تكريم خودت ا فريده اي تا بندگان يادشان از بندگي خود نرود متبرك باد نام تو ما همچنان دوره مي كنيم شب را و روز را هنوز را
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط ليلي
|
|
|