|
مدير مرا به دفترش مي خواند از من مي خواهد ضعف درسي بچه ها رابررسي و علت يابي كنم از اين پيشنهاد خوشم مي ايد كارم را شروع مي كنم دختركان را به اتاقم فرا مي خوانم يكي از يكي خسته تر چرا درس نمي خوانيد شما اخر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فرانك: اخه خانم من با پدرم زندگي مي كنم مادرم از پدرم جدا شده سالهاست............ گريه مي كند وميگويد من مادرم را دوست داشتم ودارم زهره:من حوصله درس خواندن ندارم پدرم مرا از خانه بيرون انداخته نامادريم به دختر خودش بيشتر توجه مي كند من چند روز است پيش مادر بزرگم هستم چه توقعي از من داريد خانم؟؟؟؟؟ سخت ميگريد............. نگين : خانم ميتونم اعتماد كنم : بله حتما مادرم براي درامد زندگيمان............. گريه مي كند ميگويد دارم ديوانه مي شوم هر چند روز مهمان تازه داريم انها مي روند و مرا در بهتي عظيم رها مي كنند
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط ليلي
|
|
|